ميگن آخه يعني چي شده؟
مهندس برقه ميگه: احتمالاً مشكل از مدارها و اتصالاتو سيم كشي هاشه.
يكي از اينا يه ايرادي پيدا كرده.
مهندس مكانيكه ميگه: نه بابا، مشكل از ميل لنگ يا پيستوناشه كه بخاطر كار زياد انحراف پيدا كرده.
مهندس شيميه ميگه: نه، ايراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان كنندگيشو از دست داده.
در اينجا ميبينن مهندس كامپيوتره ساكته و هيچ چي نميگه. بهش ميگن: تو چي ميگي؟
مشكل از كجاست؟ چيكارش كنيم درست شه؟
مهندس كامپيوتره يه فكري مي كنه و ميگه: نميدونم، ولي بنظرم پياده شيم، سوار شيم شايد درست شده باشه!!!
از امکاناتی که همیشه برای من سوال بود که چرا وجود نداره، جستجوی ابزار بود. محصولات بورلند از سالها پیش این امکان رو ارائه کرده بودن و برای کار با هر ابزاری فقط کافی بود بخشی از اسم اون تایپ بشه و به راحتی ابزار پیدا میشد، اما ویژوال استودیو این امکان رو نداشت که خوشبختانه توی 2010 این امکان اضافه شده. برای استفاده از یک ابزار فقط کافیه بالای Tool boxکلیک کنید و برای مثال، برای استفاده از Script Manager تایپ کنید sc و خیلی سریع ابزار Script Managerبدون هیچ جستجویی در اختیار شماست.
نقطه! سرخط.
دو روز پیش مایکروسافت نسخه بتا2 از ویژوال استودیو 2010 رو روی سایتش قرار داد و من هم با اینتر نت پر سرعت ایران در طی 2 روز موفق شدم فایل 2گیگا بایتی این برنامه رو دانلود کنم. و امروز صبح اول وقت با ذوق شوق فراوان مشغول نصب برنامه شدم.
در نگاه اول به نظرم اومد که نصب این برنامه ساده و سبک تر از قبل شده به علاوه اینکه کاملا مشخص بود SQL 2005 جای خودش رو به SQL ۲۰۰۸داده نصب کردن همزمان MVC و F# از موارد اغوا کننده ای بود که باید بررسیشون کنم. بعد از نسخه های قبلی این برنامه مقدار قابل توجهی در اسپلش و ظاهر تغییرات جالبی کرده. بعد از اینکه نصب کامل شد مشغول بررسی کلی برنامه شدم.
اولین چیزی که سراغش رفتم این بود که یه برنامه web ایجاد کنم که چند تا تمپلیت بهش اضافه شده بود. بعد از بررسی این تمپلیت ها سراغ کار خودم رفتم و اولین نکته منفی رو پیدا کردم. تگ script کار نمیکرد. در ضمن امکان Intellisense در جاوا اسکریپت از کار افتاده بود. اصلا کلا کار نمیکرد.
بعد از کمی بررسی تو اینترنت به این نتیجه رسیدم که باید تنظیمات ویژوال استودیو رو resetکنم و بعد از این کار جاوااسکریپت به حیات برگشت.
برای این کار مسیر زیر رو طی کنید Tools | Import and Export Settings
ادامه داره.
این متن مال روز شنبه بود که چون تو یه روز دوتا مطلب آپ شد، این مطلب رو امروز آپ کردم.
* سرد و خیس:برای آن قطرهی باران که آرام آرام راه خودش را روی پوست داغ من پیدا میکند و پائین میرود.
*یک جنگجو گاهی خسته میشه اما باید ببینه میتونه به خودش اجازه بده که خسته بشه یا نه و حتی بدتر از اون باید ببینه میتونه اون خستگی را بروز بده یا نه ! جنگجو همیشه میجنگه اما بدترین حالت برای یک جنگجو زمانی است که از چیزی که براش میجنگه خیلی مطمئن نباشه و اون دلیل جنگیدن هم گاهی آزارش بده و در ضمن کسایی که باهاشون میجنگه دشمن نباشن! یک زمانی هم چاره ای جز جنگیدن براش نمیمونه اما ذره ذره تحلیل میره !
دارم میجنگم... !
نقطه سرخط
شاید روزمرگیم احتیاج به یه تغییر اساسی داره، احتیاج به یه حادثه که موجب عوض شدن درگیری های فکری و خاتمه دادن به اونها بشه. شاید گذاشتن این مطلب بتونه اون حادثه رو واسم یه جورایی بوجود بیاره.
دلسرد شدم از همه چیز، دلسرد شدم از خیلی کسها. دیگه خیلی چیزهایی که برام دلگرمی بودند الان دارن رنگ می بازند، بعضی ها هم بدون تغییر موندند ولی می خوام کمتر بهشون فکر کنم چون فکر کردن بهشون باعث موندن تو همین وضعیت میشه. شاید اینجوری یه خورده راحتتر باشم......
دیگه دوست ندارم با اسم مستعار رهگذر برم تو وبلاگ بچه های هم دانشگاهی کامنت بگذارم.
دیگه شاید بعضی روزها نرم دانشگاه یا بعد از کلاس بیخودی واسه خودم نچرخم!
دیگه می خوام با کسی دوست صمیمی نشم. یه دوستی ساده خیلی وقت ها خیلی بهتر از یه دوستی صمیمیه.
دیگه هدفم رو می خوام یه چیز کنم. هر چه زودتر درسم رو اینجا تموم کنم مدرک زبان آلمانیم رو هم بگیرم و برم. فکر کردن به این قضیه خیلی چیزها رو برام راحتتر میکنه.
قبلنا وقتی حال و هوام اینجوری می شد یکی دوتا دوست بودند که می رفتم باهاشون حرف می زدم ولی الان....... شاید من دیگه مثل قبل نیستم.
Helloooooooooooooooooooo Every body ...!
![]()
امروز صبح تو ماشین بودم و طیق معمول برنامه های صبح رادیو جوان گوش میکردم و سرخوش رانندگی میکردم
که متوجه شدم امروز یه روز مهمه. یه روز خیلی خیلی خیلی مهم.
یعنی چه روزی میتونه باشه؟![]()
نمیدونی؟![]()
فکر کن؟![]()
روز دختران؟![]()
.
.
.
.
.
نه اشتباه نکن. درسته که امروز روز دختران هست و مبارکشون باشه![]()
![]()
![]()
، ولی مهم تر از اون روز ماموران کنترل پرواز بود امروز. دقت کردی که چه روز مهمیه؟! روز مامور کنترل پرواااااازززززززززززززززززززززز.![]()
مسئولشون که صحبت میکرد میگفت نزدیک به 1000 نفر تو کشور 80.000.000 نفری ایران مشغول به این کار هستن. به خاطر همین که این همه جمعیتشون زیاده و کارشون رو خوب انجام میدن و میانگین در روز 6 تا هواپیما سقوط میکنه؛و به کلی مسافر شربت شهادت میدن که بخورن
، یک روز رو به این عزیزان اختصاص دادن.
حالا تو همین حال و هوا بودم که با کمی تامل به این نتیجه رسیدم که پس ما چی؟!!!!!!!!!!!![]()
سال که 365 روز باشه همه روزی دارن، مثل معلم، پرستار، جانباز، کارگر،دختر، مادر، پدر و........................... ولی این وسط یه روز که به ما ربط داشته باشه وجود خارجی نداره.
تو 365 روز سال یه روز به اسم پسر وجود نداره یا مثلا روز برنامه نویس که دلمون بهش خوش باشه.یکی نیست بگه باباجون ما که سالی یه روز نخواستیم که!
حداقل همون روز 366 سال کبیسه رو بذارن روز پسر یا روز برنامه نویس، درسته که هر 4 سال یه بار روزمون میشه ولی حداقل دلمون خوشه، بین این همه روز مختلف یه روز هم هر 4 سال روز ما میشه.
پس همین جا اعلام میکنم که از این به بعد روز 30 اسفند روز برنامه نویس نامگذاری میشه، که متقارن هست با روز مبارک پسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسر پسسسسر قند عسل.
نقطه! سرخط
1-محمد البرادعی: ایشان تنها کسی است که با استفاده از سیاستِ یکی به نعل و یکی به میخ باعث شد تا کسی از دستش دلخور نشود و به قول معروف من راضی تو راضی همه راضی و الی آخر!
2-هوگو چاوز: ایشان علیرغم طولانی بودن مسیر و نیز پر خطر بودن آن با انجام سفرهای متعددِ آخر هفته به کشورمان و فشردن دست رییس دولت وخت(ترکیبی از وقت و بخت!) آن هم با شدت'به جهانیان ثابت نمود که در راهِ ایجاد صلح و بنزین از هیچ تلاشی فروگذار نمینماید!
3-منصور ارضی: علت کاندید شدن ایشان این جمله ایست که عرض نموده اند: «من منتظر آن روزی هستم تا خبر مرگِ موسوی و خاتمی و کروبی را بشنوم!» بدیهی است که در صورتِ محقق شدن آرزوی عریض ایشان تمام غائلهها میخوابد و دنیا در صلح و آرامشی ارضی و سماوی فرو خواهد رفت!
4-غلامحسین الهام: همین نکته که ایشان تا این لحظه توانسته با همسر محترمهشان زیر یک سقف دوام آورده و سر به بیابان نگذارد خودش بهترین دلیل برای دریافت این جایزه است. وگرنه مرد و این همه صلح طلبی نوبره والا!
5-جواد لاریجانی: فقط به خاطر چهره معصوم و مظلوم و صلح جویانه اش! نیگاش کن تو رو خدا! آخی!
6-عزت ضرغامی: ایشان ثابت نمودند که در بحرانیترین شرایط میتواند مسیحا نفس باشد بدین صورت که مردگان را زنده نموده و حتی با ایشان مصاحبه هم مینماید تا اذهان عمومی را کمثل الپرژکتور روشن نماید و نوید صلح را هوار بزند!
7-بازجوی ابطحی: شما در کجای دنیا بازجویی را سراغ دارید که به زندانی اجازه دهد تا از داخل زندان وبلاگش را به روز کرده و میان زندانیهایش جعبه جعبه نوشابه خیرات نماید!؟ شما کدام بازجویی را دیدهاید که با استفاده از علم تغذیه زندانیش را به وزن ایده آل برساند!؟ الحق که جایزه صلح نوبل برازندهی ایشان است.
8-رحیم مشایی: ایشان با سرلوحه قرار دادن شعار معروفِ «من دوست دارم با دوست تو که دوست داره با دوست من دوست بشه دوست بشم» ثابت نمودند که تمام وقت به دنبال دوستیابی بوده و همیشه در راهِ صلح گام بر میدارند منتهی ایشان کمی گامهایشان را گشاد گشاد برمیدارند!
9-استقلال و پرسپولیس: این دو تیم باید مشترکا این جایزه را دریافت نمایند.به این دلیل که سالیان سال است که علیرغم تمام شانتاژها و خرابکاریها در داربی اقدام به تساوی نمودن مینمایند تا کسی دلخور نشود و با احساساتِ ملت بازی نشود!
10-مسعود ده نمکی: فقط به این دلیل که نامبرده در ویترین افتخاراتش فقط همین یک جایزه را کم دارد. وگرنه برای ایشان سیمرغ و تخم مرغ و نوبل و سگ آقای پتیبل با هم فرقی ندارند!
11- محصولی: ایشان با آینده نگری منحصر به فردی که داشت باعث شد آرای ملت هدفمند گشته و در تغییر مسیری خردمندانه آیندهای پرشکوه و سرشار از صلح و صفا را برای ملت به ارمغان آورد!
12-کامران دانشجو: این شخص با انجام سخنرانی برای دانشجویان آنها را به آرامش دعوت نموده و دانشگاه را سرشار از فضایی دل انگیز نمودند. ضمنا همین نکته که ایشان در هنگام ورود و خروج به دانشگاه از درب های فرعی استفاده مینمایند تا خدایی نکرده برخوردی با معترضان احتمالی نداشته باشد، خودش بر روحیه صلحطلبی ایشان صحه میگذارد اساسی!
13-حسین شریعتمداری: از آنجایی که ایشان دلیل خاصی برای نوشتن و برخی دیگر از اقداماتش ندارد، ما نیز برای کاندیداتوری ایشان دلیل خاصی نداریم و صرفا میخواستیم که مطلبمان پایان خوشی داشته باشد.
نقطه! سرخط.
هر آدمی توی زندگیش روزای خوب و بدی رو تجربه میکنه، بعضی خوبیا اینقدر خوبن که آدم با اونا به عرش می رسه
و بعضی بدیا هم اینقدر بدن که دیگه ادامه دادن زندگی رو برای آدم سخت میکنه.![]()
تو این شرایط آدم فقط دنبال یه گوش می گرده که به حرفاش گوش بده و آدم بتونه خودشو سبک کنه، در این موارد آدم فکر میکنه دیگه هیچ دلیلی برای شادی و خوب بودن نیست. ولی همیشه تو همین روزای سخته که خدا قشنگترین هدیه هاش رو به بنده هاش میده و اونا رو از بدترین حال به بهترین حال می بره.![]()
حالا چه ربطی داشت؟
ربطش به اینه که من این روزا دقیقا این حالت رو تجربه کردم![]()
حالا داستان از چه قراره ...
ادامه مطلب
بگذریم، دو سال پیش به صورت اتفاقی یکی از دوستان دبیرستان خودم رو دیدم، بعد از چند باری که با هم قرار گذاشتیم، یه روز منو دعوت کرد به خونشون، منم رفتم و همین که نشستم دیدم ای داد بیداد، مجددا گرفتار بچه های حراف و به درد نخور یکی از همین سیستم ها شدم. خلاصه گذشته از اینکه 2 ساعت تموم مخ ما رو تو فرقون ریختن و رو اعصاب ما راه رفتن، تا 2 هفته هم هر روز از سرکار که میومدم بیرون جناب علاف و چند تا از دوستانش دم در بودن که منو تا منزل مشایعت کنن و حرف مفت بزنن. البته من که ناراحت نمیشدم، آخه به تلافی اینکه اونا مخ منو میخوردن منم اصلا دست تو جیبم نمیکردم و عزیزان خودشون زحمت هزینه ها رو میکشیدن.
اون سال بعد از اینکه بحث ها تموم شد، دوست من بهم گفت حالا ببین که تا 2 ماه دیگه با تویوتا میام دنبالت تا با هم بریم بیرون. منم گفتم خدا کنه! ما که بخیل نیستیم. همه اینا گذشت و گذشت و گذشت...
چند روز پیش رفته بودم یه جایی و از سر یه میدونی رد میشدم که یهو یه منظره ای نظر منو به خودش جلب کرد. راننده تاکسی داد میزد سیدخندان 2 نفر، با دقت بیشتری به راننده نگاه کردم، راننده همون دوست من بود که نه تنها بعد از 2 ماه تویوتا نخریده بود، بلکه از بیکاری به مسافر کشی افتاده بود.
نقطه! سرخط
یا اگر برنامه کسی رو هک کنه و از سیستم امنیتی رد بشه و بعد یه پیغام برای مدیر سیستم بذاره، باز هم ارزشی داره چون روی یه نفر کم شده. اما هک کردن بلاگ چی؟ آخه هک کردی به کجا رسیدی؟ اگه میتونی بیا برنامه های خودمو هک کن! یا اگه مردی یه چیزی بنویس که از روش شناسایی بشی و بعد ببین هک به چی میگن! ببین برای هکر بودن چه کارهایی باید انجام بدی.
بگذریم، این عزیز دل برداشته بود مقداری از مطالب رو حذف کرده بود و بعد یه کمی هم با ظاهر بلاگ ور رفته بود، ولی خوب یه سوتی بزرگ داده بود. برای اینکه من دیگه نتونم وارد بلاگ بشم پسورد رو عوض کرده بود. یکی نیست به این جناب طوفان سیاه بگه آخه عزیز دلم، پسورد رو عوض کردی که من یه ایمیل میزنم به بلاگفا و اونا هم پسورد منو که در حقیقت تو گذاشتی برام ارسال میکنن که!
حد اقل در چنین مواردی بلاگ رو حذف کن و مجدد ایجاد که به خودت پسورد رو ایمیل کنن، نه به من. شما که زحمت کشیدی و شاخ دیو رو شکستی و هک کردی، به نکات جزمی توجه کن که حماقت فانتزیت آشکار نشه.
* به برادر پرمن: به جای ایجاد بلاگ جدید، یه ایمیل بزن به بلاگفا. همیشه اولین راه حل بهترین راه حل نیست برادر من.
* به برادر طوفان سیاه: تو هم یه روزی بزرگ میشه بابایی، غصه نخور.
* باز هم برادر طوفان سیاه: دوست داری یه ایمیلی، آدرسی چیزی بذار، بالاخره شما قدم رنجه فرمودید زشته ما نیایم بازدید.
نقطه! سرخط
